محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

339

خلاصة الحكمة ( فارسى )

انْدِماج : ( ع . مص ) . درآمدن در چيزى و استوار شدن در آن . ( منتهى الارب ) . داخل شدن در چيزى و مستحكم شدن در آن . ( اقرب الموارد ) . مدور گرديدن . ( منتهى الارب ) . در اصطلاح حكما به معنى تكاثف و مقابل تخلخل است . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . انْدِمال : ( ع . مص ) . به شدن و نيكو گرديدن ريش . ( ناظم الاطباء ) . سر به هم آوردن ( جراحت ) . ( فرهنگ فارسى معين ) . ( ا مص ) . بهبود . سر به هم آوردگى . ( فرهنگ فارسى معين ) . انْذار : ( ع . مص ) . آگاه ساختن و ترسانيدن . نَذر . نُذر . نُذُر . نذير . ( منتهى الارب ) . آگاه ساختن و ترسانيدن از عواقب امرى پيش از فرارسيدن آن . ( اقرب الموارد ) . ايام الانذار : بعضى روزها بود كه خبر دهد كه بحران خواهد بود . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . انْزِراق : ( ع . مص ) . بر پشت خفتن . پس ماندن و درنگ كردن . درگذشتن تير . ( منتهى الارب ) . انْزِعاج : ( ع . مص ) . بى آرام شدن و از جاى بركنده شدن . ( منتهى الارب ) . ( ا ) . قلق . اضطراب . انْزِلاق : ( ع . مص ) . لغزيده شدن . ( آنندراج ) . انزلاق جنين : بچه افكندن . اسقاط جنين . انْسِلاخ : ( ع . مص ) . بيرون آمدن چيزى از چيزى . ( منتهى الارب ) . بيرون آمدن مار از پوست . ( منتهى الارب ) . انْسى : ( ع . ص نسبى ، ا ) . ضد وحشى . ( منتهى الارب ) . طرف درون عضو . ( آنندراج ) . جانب چپ از هر چيز . اصمعى گفته است جانب راست از هر چيز و نيز گفته هر دو عضو انسان مانند دو ساعد و دو قدم و هرچه رو به انسان دارد انسى است و هرچه پشت به انسان دارد وحشى است . ( منتهى الارب ) . آن سوى چيز كه روى به درون دارد ؛ مثلًا جانب انسى دست يا پاى آن سوى است كه ابهام در آن است . جانب انسى در ، آن است كه روى به اطاق دارد نه به حياط . سوى درونى . آن سوى از تن يا اعضاء تن يا چيز ديگر كه روى به درون سوى دارد . جانب درونى هر چيز . آن جانب چيزى كه به سوى تو باشد . درون سو . درون رويه . سوى پاى كه روى با مردم دارد . سوى اندرونى پاى . آن طرف از حرفى يا صحيفه اى كه چون برابر نهى در مقابل دست چپ افتد . ( يادداشت‌هاى مؤلف ) . انْسى : ( ع . ا ) . دردگين نسا . ( منتهى الارب ) . مبتلا به نقرس . رگى است در ساق سفلى . ( منتهى الارب ) . نام رگى در ساق سفلى و عامه آن را عرق انثى گويند .